قهرمان ميرزا عين السلطنه

3390

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ايران را كه سابقا در طهران و كليهء ايران جارى بود حاليه هم در طهران بقية السيف آن باقى و در ولايات و قراء و قصبات ديگر ايران فعلا هم جارى است بدون پيرايه شرح بدهم تا واضح شود با اين اسلوب هريك ابو على سينا نشده‌ايم از كورذهنى و عدم لياقت خودمان بوده است . مدارس و مكاتب ايران دو نوع بود و حاليه هم هست : يكى عالى و ديگرى ابتدائى . عالى مدارس طلاب‌نشين است كه موقوفات دارد و طلاب در آنجا جمع شده هريك حجره‌اى گرفته كه فقط براى اخذ آن شهريه است گاهى هم در مجلس درس مدرس يا خانه آقايان ديگر حاضر مىشوند . بعضى جاها هم آقازادگان . . . حوزهء درسى داشتند كه به طلاب پول مىدادند و روزى يك ساعت هم در آن مكان رفته نفرى يك هزار را بگيرند . . . مكتب‌خانه مىرويم به شرح مدارس ابتدائى . اين هم دو نوع بود : يكى عمومى يكى خصوصى اول ذكرى از عمومى كرده سپس به خصوصى . يك نفر از همان طلبه‌هاى مدارس عالى طالقانى يا مازندرانى يا قزوينى يا جاى ديگر دكانى در يكى از بازارچه‌ها يا كوچه‌ها خشك و خالى كرايه كرده كم‌كم اهل آن محل اطفال خود را از ذكور و اناث نزدش برده با يك شهريه از ماهى دو هزار الى سه هزار . اين اطفال هريك پلاس كهنه ، نمد پاره براى خود زيرانداز آورده با يك عمه جزو يا قرآن . يك صف پسرها يك صف دخترها در آن دكان سكنا گرفته زمستان در سرما و تابستان در گرما . آخوند عمده اثاثيه مدرسه‌اش يك فلكه بود و يك دسته چوب انار يا به در گوشهء دكان عبرة الناظرين گذاشته و يك چوب بلندى هم در دست و متصل آن را به زمين زده كه صدايش فضاى دار العلم را پر مىكرد بلكه تا مسافتى مىرفت . پس از آن‌كه عدهء شاگرد كامل شد اول آخوند دو خليفه برقرار مىكرد . . . اين بچه‌ها بايد به آواز بلند عمه جزو يا قرآن يا كتاب را بخوانند و متصل تكان خورده سرشان تا زمين آمده و بلند شود ، چنانچه صداى اين اطفال تا مسافتى مىرفت و اين تقريبا به منزلهء لوحهء اين مدرسه بود كه هركس از اهالى آن محله مىگذرد بداند اينجا مكتب‌خانه است و اگر طفلى دارد به مكتب بگذارد . اين اطفال درس مىخواندند اما متصل تماشاى كوچه و معبر را مىكردند يا باهم نزاع يا غلط از معلم مىپرسيدند . دايم هم اولياى اطفال مشغول شكايت به آخوند به اين واسطه و به‌واسطه تنظيف و نزاع اطفال متصل چوب و فلك آخوند در كار بود . سر فلكه را خلفا گرفته آخوند بىانصاف هم چوب مىزد . گاهى عابر سبيل شفاعت كرده شاگرد را نجات مىدادند بعضى اوقات